baffingly

[ایالات متحده]/[ˈbæfɪŋlɪ]/
[بریتانیا]/[ˈbæfɪŋlɪ]/

ترجمه

adv. به روشی گیج‌کننده یا پیچیده؛ به نحوی که باعث سردرگمی شود؛ به گونه‌ای که گیج‌کننده یا سردرگم‌کننده باشد.

جملات نمونه

the instructions were bafflingly vague, leaving us unsure where to start.

دستورالعمل‌ها به طرز گیج‌کننده‌ای مبهم بودند و ما را در مورد اینکه از کجا شروع کنیم مطمئن نکردند.

his sudden change of heart was bafflingly abrupt and unexpected.

تغییر ناگهانی نظر او به طرز گیج‌کننده‌ای ناگهانی و غیرمنتظره بود.

the team's performance was bafflingly inconsistent throughout the season.

عملکرد تیم در طول فصل به طرز گیج‌کننده‌ای ناهمگون بود.

she reacted to the news with a bafflingly calm demeanor.

او با رفتاری به طرز گیج‌کننده‌ای آرام به این خبر واکنش نشان داد.

the problem remained bafflingly unsolved despite hours of troubleshooting.

با وجود ساعت‌ها عیب‌یابی، مشکل همچنان به طرز گیج‌کننده‌ای حل نشده باقی ماند.

the logic behind his decision was bafflingly convoluted and hard to follow.

منطق پشت تصمیم او به طرز گیج‌کننده‌ای پیچیده و درک آن دشوار بود.

the lack of any response was bafflingly silent and unsettling.

نبود هیچ پاسخی به طرز گیج‌کننده‌ای ساکت و آزاردهنده بود.

the results of the experiment were bafflingly contradictory to our hypothesis.

نتایج آزمایش به طرز گیج‌کننده‌ای با فرضیه ما در تضاد بود.

the security system failed in a bafflingly simple and obvious way.

سیستم امنیتی به طرز گیج‌کننده‌ای به روشی ساده و آشکار شکست خورد.

the politician's explanation for his actions was bafflingly evasive.

توضیح سیاستمدار برای اقداماتش به طرز گیج‌کننده‌ای طفره‌آمیز بود.

the child's behavior was bafflingly mature for someone so young.

رفتار کودک به طرز گیج‌کننده‌ای برای کسی که آنقدر جوان است، بالغانه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید