baldheaded and proud
سر تراشیده و مغرور
a baldheaded man
مردی با سر تراشیده
his baldheaded head
سر تراشیده او
a baldheaded child
کودکی با سر تراشیده
baldheaded and shiny
سر تراشیده و براق
completely baldheaded
کاملاً سر تراشیده
to be baldheaded
سر تراشیده بودن
a baldheaded look
ظاهری سر تراشیده
the baldheaded man wore a hat to protect himself from the sun.
مرد طاس برای محافظت از خود در برابر آفتاب کلاهی پوشید.
many people find baldheaded individuals to be very confident.
بسیاری از مردم افراد طاس را بسیار با اعتماد به نفس میدانند.
he decided to embrace his baldheaded look instead of hiding it.
او تصمیم گرفت به جای پنهان کردنش، از ظاهر طاس خود استقبال کند.
his baldheaded appearance made him look more mature.
ظاهر طاس او باعث میشد بیشتر از سنش بزرگتر به نظر برسد.
she joked about her baldheaded friend's new hairstyle.
او درباره مدل موی جدید دوست طاسش شوخی کرد.
the baldheaded actor played a villain in the movie.
بازیگر طاس نقش یک شخصیت شرور را در فیلم ایفا کرد.
some cultures celebrate baldheadedness as a sign of wisdom.
برخی از فرهنگها طاسی را به عنوان نشانه ای از خرد جشن میگیرند.
he felt self-conscious about being baldheaded in his youth.
او در جوانی احساس ناامنی در مورد طاس بودن خود کرد.
the baldheaded dog was surprisingly adorable.
سگ طاس به طرز شگفت انگیزی دوست داشتنی بود.
in the team, the baldheaded coach was known for his strict methods.
در تیم، مربی طاس به دلیل روش های سختش شناخته شده بود.
baldheaded and proud
سر تراشیده و مغرور
a baldheaded man
مردی با سر تراشیده
his baldheaded head
سر تراشیده او
a baldheaded child
کودکی با سر تراشیده
baldheaded and shiny
سر تراشیده و براق
completely baldheaded
کاملاً سر تراشیده
to be baldheaded
سر تراشیده بودن
a baldheaded look
ظاهری سر تراشیده
the baldheaded man wore a hat to protect himself from the sun.
مرد طاس برای محافظت از خود در برابر آفتاب کلاهی پوشید.
many people find baldheaded individuals to be very confident.
بسیاری از مردم افراد طاس را بسیار با اعتماد به نفس میدانند.
he decided to embrace his baldheaded look instead of hiding it.
او تصمیم گرفت به جای پنهان کردنش، از ظاهر طاس خود استقبال کند.
his baldheaded appearance made him look more mature.
ظاهر طاس او باعث میشد بیشتر از سنش بزرگتر به نظر برسد.
she joked about her baldheaded friend's new hairstyle.
او درباره مدل موی جدید دوست طاسش شوخی کرد.
the baldheaded actor played a villain in the movie.
بازیگر طاس نقش یک شخصیت شرور را در فیلم ایفا کرد.
some cultures celebrate baldheadedness as a sign of wisdom.
برخی از فرهنگها طاسی را به عنوان نشانه ای از خرد جشن میگیرند.
he felt self-conscious about being baldheaded in his youth.
او در جوانی احساس ناامنی در مورد طاس بودن خود کرد.
the baldheaded dog was surprisingly adorable.
سگ طاس به طرز شگفت انگیزی دوست داشتنی بود.
in the team, the baldheaded coach was known for his strict methods.
در تیم، مربی طاس به دلیل روش های سختش شناخته شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید