ballyrag

[ایالات متحده]/ˈbælɪræg/
[بریتانیا]/ˈbælɪˌræɡ/

ترجمه

v. کسی را تهدید یا آزار دادن
vt. کسی را ترساندن یا مسخره کردن
vi. به طور پر سر و صدا رفتار کردن؛ به زورگویی کردن (معادل ballyrag)
Word Forms
شکل سوم شخص مفردballyrags
صفت یا فعل حال استمراریballyragging
زمان گذشتهballyragged
قسمت سوم فعلballyragged

عبارات و ترکیب‌ها

have a ballyrag

داشتن یک پارچه دستمالی

ballyrag someone

دستمالی کردن کسی

stop ballyragging

دستمالی کردن را متوقف کن

ballyrag about something

در مورد چیزی دستمالی کردن

get ballyragged

دستمالی شدن

ballyrag and moan

دستمالی کردن و ناله کردن

جملات نمونه

don't ballyrag me about my choices.

لطفاً در مورد انتخاب‌های من با من بحث نکنید.

he tends to ballyrag his teammates during practice.

او معمولاً در طول تمرین، هم تیمی هایش را تحریک می کند.

she was ballyragged for her late arrival.

او به دلیل دیر رسیدنش مورد انتقاد قرار گرفت.

it's not nice to ballyrag someone in front of others.

نارواست که کسی را در حضور دیگران تحریک کنند.

stop ballyragging and get to the point.

حرف زدن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.

he always ballyrags his friends to motivate them.

او همیشه دوستانش را برای انگیزه دادن به آنها تحریک می کند.

she doesn't like to be ballyragged about her mistakes.

او دوست ندارد در مورد اشتباهاتش مورد انتقاد قرار گیرد.

my boss ballyrags me when deadlines are approaching.

وقتی مهلت ها نزدیک می شوند، رئیسم من را تحریک می کند.

he was ballyragged for his poor performance.

او به دلیل عملکرد ضعیفش مورد انتقاد قرار گرفت.

don't ballyrag your partner; support them instead.

همراه خود را تحریک نکنید؛ در عوض از آنها حمایت کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید