banditry

[ایالات متحده]/'bændɪtri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اعمال دزدی یا سرقت، گروهی از دزدان.

جملات نمونه

banditry has been a problem in this region for years

خشونت در این منطقه سال‌هاست که مشکل ایجاد کرده است

the town was plagued by banditry in the past

در گذشته، شهر مورد آزار و اذیت راهزنانی قرار داشت

the government is cracking down on banditry

دولت در حال مقابله با راهزنی است

banditry often involves theft and violence

راهزنی اغلب شامل سرقت و خشونت می شود

banditry poses a threat to the safety of travelers

راهزنی تهدیدی برای امنیت مسافران است

the rise in banditry has led to increased security measures

افزایش راهزنی منجر به افزایش اقدامات امنیتی شده است

banditry is a common problem in rural areas

راهزنی یک مشکل رایج در مناطق روستایی است

banditry can have a negative impact on the local economy

راهزنی می تواند تأثیر منفی بر اقتصاد محلی داشته باشد

banditry is often associated with organized crime

راهزنی اغلب با جرایم سازمان یافته مرتبط است

the authorities are working to eradicate banditry in the region

مقامات در تلاشند تا راهزنی را در این منطقه ریشه کن کنند

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید