bandmate

[ایالات متحده]/bændˌmeɪt/
[بریتانیا]/bændˌmeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو یک گروه یا گروه موسیقی یکسان

عبارات و ترکیب‌ها

my bandmate

همکار گروه من

a bandmate's guitar

گیتار همکار گروه

support bandmates

حمایت از همکاران گروه

lost bandmate

همکار گروه گمشده

new bandmate

همکار گروه جدید

bandmate gig

اجرای همکار گروه

help bandmates

کمک به همکاران گروه

great bandmate

همکار گروه عالی

former bandmate

همکار گروه سابق

meet bandmates

دیدار با همکاران گروه

جملات نمونه

my bandmate and i wrote the song together.

من و هم‌گرویم آهنگ را با هم نوشتیم.

we've been bandmates since high school.

ما از دبیرستان هم‌گرو بودیم.

he's a talented bandmate and a great friend.

او یک هم‌گرو با استعداد و یک دوست عالی است.

our bandmate is learning to play the drums.

هم‌گرو ما در حال یادگیری نواختن درامز است.

i really admire my bandmate's dedication to music.

من واقعاً از تعهد هم‌گرویم به موسیقی تحسین می‌کنم.

we're recording a new album with our bandmate.

ما در حال ضبط یک آلبوم جدید با هم‌گرویم هستیم.

my favorite bandmate is the lead guitarist.

علاقه‌مندترین هم‌گرو من گیتاریست اصلی است.

we had a disagreement with a bandmate last week.

هفته گذشته با یکی از هم‌گروهایمان اختلاف نظر داشتیم.

our bandmate suggested a new stage design.

هم‌گرو ما یک طراحی صحنه جدید پیشنهاد داد.

i'm proud to call him my bandmate.

من به او به عنوان هم‌گرویم افتخار می‌کنم.

the band's energy is fueled by its bandmates.

انرژی گروه توسط هم‌گروهایش تامین می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید