barer

[ایالات متحده]/beɪrər/
[بریتانیا]/berər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیشتر لخت؛ خالی (از یک اتاق، کمد و غیره)؛ عریان؛ بدون لباس؛ به اندازه کافی فقط

عبارات و ترکیب‌ها

barer than bare

کمتر از کم

bare essentials

ضروریات اساسی

bare minimum

حداقل

bare-bones structure

ساختار ساده

barely perceptible

به سختی قابل تشخیص

barer branches

شاخه های برر

barer skin

پوست برر

a barefaced lie

یک دروغ آشکار

جملات نمونه

the barer of bad news often faces criticism.

حامل اخبار بد اغلب با انتقاد روبرو می شود.

she is the barer of the family legacy.

او حامل میراث خانوادگی است.

the barer of the trophy was celebrated at the ceremony.

حامل جام در مراسم جشن گرفته شد.

as the barer of the truth, he felt a heavy burden.

به عنوان حامل حقیقت، او احساس بار سنگینی می کرد.

the barer of the message must be discreet.

حامل پیام باید محتاط باشد.

being the barer of good news can be rewarding.

حامل اخبار خوب بودن می تواند پاداش بخش باشد.

the barer of the secret decided to tell the truth.

حامل راز تصمیم گرفت حقیقت را بگوید.

he became the barer of hope for many.

او به حامل امید برای بسیاری از مردم تبدیل شد.

the barer of the burden must find a way to cope.

حامل بار باید راهی برای کنار آمدن پیدا کند.

as the barer of responsibility, she took charge.

به عنوان حامل مسئولیت، او کنترل را به دست گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید