basinfuls

[ایالات متحده]/ˈbeɪs.ɪnˌfʊls/
[بریتانیا]/ˈbeɪ.sənˌfʌlz/

ترجمه

n. مقدار آب یا مایع دیگر برابر با ظرفیت یک حوض که تا لب پر شده است

عبارات و ترکیب‌ها

basinfuls of tears

سنگینی اشک‌ها

جملات نمونه

he filled the bathtub with basinfuls of warm water.

او وان‎جکوزی را با سطل‌های پر از آب گرم پر کرد.

she watered the garden with basinfuls of fresh rainwater.

او باغ را با سطل‌های پر از آب باران تازه آبیاری کرد.

after the storm, there were basinfuls of debris in the streets.

بعد از طوفان، سطل‌هایی از زباله در خیابان‌ها وجود داشت.

the chef prepared basinfuls of soup for the banquet.

سرآشپز سطل‌هایی سوپ برای مهمانی آماده کرد.

he collected basinfuls of sand for the construction project.

او سطل‌هایی شن برای پروژه ساختمانی جمع‌آوری کرد.

they caught basinfuls of fish during their trip.

آنها در طول سفر خود سطل‌هایی ماهی گرفتند.

the children played in the rain, splashing basinfuls of water.

کودکان در باران بازی کردند و سطل‌هایی آب پاشیدند.

she made basinfuls of lemonade for the summer party.

او سطل‌هایی لیموناد برای مهمانی تابستانی درست کرد.

he brought basinfuls of soil to plant the new trees.

او سطل‌هایی خاک برای کاشت درختان جدید آورد.

the gardener used basinfuls of fertilizer to enrich the soil.

باغبانی از سطل‌هایی کود برای غنی کردن خاک استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید