bassy

[ایالات متحده]/ˈbæsɪ/
[بریتانیا]/ˈbæsɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن صدای بیس عمیق و غنی
Word Forms
صفت تفضیلیbassier

عبارات و ترکیب‌ها

bassy guitar sound

صدای گیتار بم

a bassy beat

ضرب بم

bassy undertones

ریشه‌های بم

a bassy melody

ملودی بم

bassy synth line

خط سینت بم

جملات نمونه

the music was too bassy for my taste.

موسیقی بیش از حد باس بود برای سلیقه‌ام.

he prefers bassy sounds in his music.

او صدای باس را در موسیقی خود ترجیح می‌دهد.

the speaker produced a bassy tone that filled the room.

بلندگو صدایی باس تولید کرد که کل اتاق را پر کرد.

she adjusted the settings to make the audio more bassy.

او تنظیمات را برای باس شدن بیشتر صدا تغییر داد.

his voice has a naturally bassy quality.

صدای او به طور طبیعی کیفیت بیسی دارد.

the bassy beats made everyone want to dance.

ضربات باس باعث شد همه بخواهند برقصند.

the movie's soundtrack was rich and bassy.

موسیقی متن فیلم غنی و باس بود.

they installed a bassy sound system in their car.

آنها یک سیستم صوتی باس در ماشین خود نصب کردند.

the bassy echo in the hall was impressive.

بازتاب باس در سالن چشمگیر بود.

he loves the bassy tones of jazz music.

او عاشق لحن‌های باس موسیقی جاز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید