batas

[ایالات متحده]/bɑːtəs/
[بریتانیا]/bah-tuhs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شهری در گینه استوایی.

عبارات و ترکیب‌ها

batas of time

محدودیت‌های زمانی

within batas

درونbatas

push the batas

batas را هل دادن

batas of knowledge

محدودیت‌های دانش

beyond batas

فراتر از batas

جملات نمونه

there are batas to protect the environment.

برای محافظت از محیط زیست، محدودیت‌هایی وجود دارد.

she set batas for her children’s screen time.

او برای زمان استفاده فرزندانش از صفحه نمایش، محدودیت‌هایی تعیین کرد.

he crossed the batas of acceptable behavior.

او از حدود رفتار قابل قبول فراتر رفت.

they established batas for their project deadlines.

آنها برای مهلت‌های پروژه خود محدودیت‌هایی تعیین کردند.

understanding batas is crucial in negotiations.

درک محدودیت‌ها در مذاکرات بسیار مهم است.

she knows how to respect batas in a relationship.

او می‌داند چگونه در یک رابطه به محدودیت‌ها احترام بگذارد.

setting clear batas helps avoid misunderstandings.

تعیین محدودیت‌های مشخص به جلوگیری از سوء تفاهم کمک می‌کند.

he often tests the batas of his authority.

او اغلب حدود قدرت خود را آزمایش می‌کند.

they are discussing batas for the new policy.

آنها در مورد محدودیت‌ها برای سیاست جدید بحث می‌کنند.

respecting batas is essential for teamwork.

احترام به محدودیت‌ها برای کار گروهی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید