batteries

[ایالات متحده]/ˈbætəriz/
[بریتانیا]/ˈbætəriz/

ترجمه

n. وسایلی که انرژی الکتریکی را ذخیره و تامین می‌کنند؛ شکل جمعی از باتری (battery)

عبارات و ترکیب‌ها

new batteries

باتری‌های جدید

replace batteries

تعویض باتری‌ها

dead batteries

باتری‌های مرده

charge batteries

شارژ باتری‌ها

aa batteries

باتری‌های AA

batteries drain

خروج باتری

buy batteries

خرید باتری

test batteries

آزمایش باتری

used batteries

باتری‌های استفاده شده

spare batteries

باتری‌های اضافی

جملات نمونه

we need to buy new batteries for the remote control.

ما باید باتری‌های جدید برای کنترل از راه دور بخریم.

the flashlight doesn't work without batteries.

چراغ قوه بدون باتری کار نمی‌کند.

make sure to dispose of old batteries properly.

مطمئن شوید باتری‌های قدیمی را به درستی دور می‌ریزید.

these batteries last a long time.

این باتری‌ها مدت زیادی دوام می‌آورند.

he forgot to replace the batteries in the smoke detector.

او فراموش کرد باتری‌های دستگاه دود را تعویض کند.

the toy runs on aa batteries.

اسباب‌بازی با باتری‌های AA کار می‌کند.

i'm running low on batteries for my camera.

من برای دوربینم کم‌مصرف شده‌ام.

check the batteries before you go camping.

قبل از رفتن به کمپ، باتری‌ها را بررسی کنید.

the car's key fob uses a small battery.

جاکلیدی ماشین از یک باتری کوچک استفاده می‌کند.

rechargeable batteries are more environmentally friendly.

باتری‌های قابل شارژ سازگارتر با محیط زیست هستند.

he keeps extra batteries in his backpack.

او باتری‌های اضافی را در کوله‌پشتی خود نگه می‌دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید