beanball

[ایالات متحده]/biːnˈbɔːl/
[بریتانیا]/beenˈbɑːl/

ترجمه

n. یک توپ که عمدی به سمت سر یک ضربه‌زن پرتاب می‌شود.
v. پرتاب یک توپ به سمت سر یک ضربه‌زن.
Word Forms
جمعbeanballs

عبارات و ترکیب‌ها

throw a beanball

پرتاب توپ سریع

beanball pitch

پرتاب توپ سریع

beanball strategy

استراتژی توپ سریع

claim beanball interference

ادعای تداخل توپ سریع

beanball plunked him

توپ سریع به او برخورد کرد

beanball controversy

جنجال توپ سریع

جملات نمونه

the pitcher threw a beanball at the batter.

پرتابر ضربه ای سریع به سمت ضربه کننده انجام داد.

he was ejected for throwing a beanball.

او به دلیل پرتاب توپ سریع از بازی اخراج شد.

beanballs can escalate tensions in a game.

توپ های سریع می توانند تنش ها را در طول بازی افزایش دهند.

the coach warned his players against beanballs.

مربی به بازیکنانش در مورد توپ های سریع هشدار داد.

fans were outraged after the beanball incident.

پس از حادثه توپ سریع، هواداران خشمگین بودند.

he received a suspension for his beanball tactics.

او به دلیل تاکتیک های توپ سریع، تعلیق دریافت کرد.

the beanball was a clear attempt to intimidate.

توپ سریع یک تلاش آشکار برای ایجاد ترس بود.

players often retaliate with beanballs.

بازیکنان اغلب با توپ های سریع انتقام می گیرند.

some fans enjoy the drama of beanballs.

برخی از هواداران از درام توپ های سریع لذت می برند.

beanballs are part of the game's history.

توپ های سریع بخشی از تاریخ بازی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید