bedraggle oneself
خود را نامرتب جلوه دادن
bedraggled appearance
ظاهر ژولیده
a bedraggled traveler
یک مسافر ژولیده
after the rain, the children looked bedraggled and muddy.
بعد از باران، کودکان خیس و گلآلود به نظر میرسیدند.
she arrived at the party bedraggled from the unexpected downpour.
او در حالی که از بارش غیرمنتظره خیس شده بود، به مهمانی رسید.
the dog came back bedraggled after playing in the puddles.
سگ بعد از بازی در چاله ها با حالتی خیس و ژولیده برگشت.
he looked bedraggled after the long hike in the rain.
او بعد از پیادهروی طولانی در باران، با حالتی خیس و ژولیده به نظر میرسید.
her hair was bedraggled after the windy day at the beach.
بعد از یک روز با وزش باد در ساحل، موهای او ژولیده و نامرتب بود.
the bedraggled kitten was found shivering in the cold.
گربه ژولیده در حالی که از سرما میلرزید، پیدا شد.
he trudged home, bedraggled and exhausted from work.
او در حالی که از کار خسته و ژولیده بود، به خانه رفت.
they emerged from the storm looking bedraggled and worn out.
آنها از طوفان بیرون آمدند در حالی که ژولیده و خسته به نظر میرسیدند.
the bedraggled clothes hung limply on the line.
لباسهای ژولیده بیحوصله روی طناب آویزان بودند.
she tried to fix her bedraggled appearance before the meeting.
او سعی کرد قبل از جلسه ظاهر ژولیده خود را مرتب کند.
bedraggle oneself
خود را نامرتب جلوه دادن
bedraggled appearance
ظاهر ژولیده
a bedraggled traveler
یک مسافر ژولیده
after the rain, the children looked bedraggled and muddy.
بعد از باران، کودکان خیس و گلآلود به نظر میرسیدند.
she arrived at the party bedraggled from the unexpected downpour.
او در حالی که از بارش غیرمنتظره خیس شده بود، به مهمانی رسید.
the dog came back bedraggled after playing in the puddles.
سگ بعد از بازی در چاله ها با حالتی خیس و ژولیده برگشت.
he looked bedraggled after the long hike in the rain.
او بعد از پیادهروی طولانی در باران، با حالتی خیس و ژولیده به نظر میرسید.
her hair was bedraggled after the windy day at the beach.
بعد از یک روز با وزش باد در ساحل، موهای او ژولیده و نامرتب بود.
the bedraggled kitten was found shivering in the cold.
گربه ژولیده در حالی که از سرما میلرزید، پیدا شد.
he trudged home, bedraggled and exhausted from work.
او در حالی که از کار خسته و ژولیده بود، به خانه رفت.
they emerged from the storm looking bedraggled and worn out.
آنها از طوفان بیرون آمدند در حالی که ژولیده و خسته به نظر میرسیدند.
the bedraggled clothes hung limply on the line.
لباسهای ژولیده بیحوصله روی طناب آویزان بودند.
she tried to fix her bedraggled appearance before the meeting.
او سعی کرد قبل از جلسه ظاهر ژولیده خود را مرتب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید