beetled brows
ابروهای اخم کرده
beetled eyes
چشمهای اخم کرده
beetled gaze
نگاه اخم
beetled expression
حالت چهره اخم
a beetled helmet
کلاه خودی با لبههای خمیده
beetled armor
زره با لبههای خمیده
beetled doors
درهای با لبههای خمیده
a beetled pathway
مسیر با لبههای خمیده
his eyebrows beetled in confusion when he heard the news.
ابروهایش درهم گشود و با شنیدن خبر گیج شد.
she beetled her brow as she concentrated on the difficult math problem.
او در حالی که روی مسئله ریاضی دشوار تمرکز میکرد، پیشانی خود را درهم کشید.
the teacher beetled her eyes at the students who were talking.
معلم با اخم به دانشآموزانی که صحبت میکردند نگاه کرد.
he beetled his forehead in frustration after losing the game.
او پس از باختن در بازی، با ناامیدی پیشانی خود را درهم کشید.
her face beetled with anger when she saw the mess.
وقتی آشفتگی را دید، صورتش از خشم درهم گشود.
the manager beetled his brow at the poor performance of the team.
مدیر با اخم به عملکرد ضعیف تیم نگاه کرد.
as the deadline approached, he beetled his brow in anxiety.
همانطور که مهلت مقرر نزدیک میشد، او با اضطراب پیشانی خود را درهم کشید.
she beetled her eyes at the unexpected turn of events.
او با اخم به تغییرات غیرمنتظره رویدادها نگاه کرد.
the detective beetled his brow while examining the evidence.
مامور پلیس در حالی که مدارک را بررسی میکرد، پیشانی خود را درهم کشید.
he beetled his forehead as he tried to remember where he left his keys.
او در حالی که سعی میکرد به یاد بیاورد کلیدهایش را کجا گذاشته است، پیشانی خود را درهم کشید.
beetled brows
ابروهای اخم کرده
beetled eyes
چشمهای اخم کرده
beetled gaze
نگاه اخم
beetled expression
حالت چهره اخم
a beetled helmet
کلاه خودی با لبههای خمیده
beetled armor
زره با لبههای خمیده
beetled doors
درهای با لبههای خمیده
a beetled pathway
مسیر با لبههای خمیده
his eyebrows beetled in confusion when he heard the news.
ابروهایش درهم گشود و با شنیدن خبر گیج شد.
she beetled her brow as she concentrated on the difficult math problem.
او در حالی که روی مسئله ریاضی دشوار تمرکز میکرد، پیشانی خود را درهم کشید.
the teacher beetled her eyes at the students who were talking.
معلم با اخم به دانشآموزانی که صحبت میکردند نگاه کرد.
he beetled his forehead in frustration after losing the game.
او پس از باختن در بازی، با ناامیدی پیشانی خود را درهم کشید.
her face beetled with anger when she saw the mess.
وقتی آشفتگی را دید، صورتش از خشم درهم گشود.
the manager beetled his brow at the poor performance of the team.
مدیر با اخم به عملکرد ضعیف تیم نگاه کرد.
as the deadline approached, he beetled his brow in anxiety.
همانطور که مهلت مقرر نزدیک میشد، او با اضطراب پیشانی خود را درهم کشید.
she beetled her eyes at the unexpected turn of events.
او با اخم به تغییرات غیرمنتظره رویدادها نگاه کرد.
the detective beetled his brow while examining the evidence.
مامور پلیس در حالی که مدارک را بررسی میکرد، پیشانی خود را درهم کشید.
he beetled his forehead as he tried to remember where he left his keys.
او در حالی که سعی میکرد به یاد بیاورد کلیدهایش را کجا گذاشته است، پیشانی خود را درهم کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید