begans

[ایالات متحده]/bɪˈɡæn/
[بریتانیا]/biˈɡæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل begin

عبارات و ترکیب‌ها

began to rain

شروع به باریدن کرد

began working

شروع به کار کردن کرد

began the meeting

جلسه را شروع کرد

began to learn

شروع به یادگیری کرد

began his journey

سفرش را شروع کرد

began the project

پروژه را شروع کرد

began to sing

شروع به خواندن کرد

began to write

شروع به نوشتن کرد

began the conversation

گفتگو را شروع کرد

began to understand

شروع به درک کردن کرد

جملات نمونه

she began her career as a teacher.

او شروع به کار خود به عنوان یک معلم کرد.

he began to learn french last year.

او سال گذشته شروع به یادگیری زبان فرانسه کرد.

the meeting began at 10 am.

جلسه ساعت 10 صبح شروع شد.

they began to notice changes in the environment.

آنها شروع به متوجه شدن تغییرات در محیط کردند.

the project began with a brainstorming session.

این پروژه با یک جلسه طوفان فکری آغاز شد.

she began to feel more confident over time.

او با گذشت زمان احساس اعتماد به نفس بیشتری کرد.

he began writing his novel last summer.

او تابستان گذشته شروع به نوشتن رمان خود کرد.

the concert began with a famous symphony.

اجرا با یک سمفونی معروف آغاز شد.

they began their journey early in the morning.

آنها سفر خود را در اوایل صبح آغاز کردند.

she began to understand the complexity of the issue.

او شروع به درک پیچیدگی موضوع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید