behaving

[ایالات متحده]/bɪˈheɪvɪŋ/
[بریتانیا]/biˈheɪvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.عمل کردن به روشی خاص; رفتار کردن; کار کردن; عملکرد; وادار کردن کسی به رفتار خوب یا مطابق با قوانین

عبارات و ترکیب‌ها

behaving badly

رفتار ناشایست

behaving politely

رفتار مؤدبانه

behaving suspiciously

رفتار مشکوک

behaving professionally

رفتار حرفه‌ای

behaving aggressively

رفتار تهاجمی

behaving responsibly

رفتار مسئولانه

behaving maturely

رفتار بالغانه

behaving nervously

رفتار عصبی

جملات نمونه

she is behaving very well in class.

او بسیار خوب در کلاس رفتار می‌کند.

the dog is behaving oddly today.

سگ امروز به طرز عجیبی رفتار می‌کند.

he is behaving like a child.

او مثل یک کودک رفتار می‌کند.

they are behaving in a friendly manner.

آنها با رفتاری دوستانه رفتار می‌کنند.

she was caught behaving recklessly.

او در حال رفتار بی‌احتیاطانه دستگیر شد.

he is always behaving so politely.

او همیشه آنقدر مؤدبانه رفتار می‌کند.

why are you behaving this way?

چرا اینطوری رفتار می‌کنی؟

the children are behaving themselves at the party.

بچه‌ها در مهمانی خوب رفتار می‌کنند.

she is behaving as if nothing happened.

او طوری رفتار می‌کند انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.

he was behaving suspiciously near the store.

او به طرز مشکوکی نزدیک مغازه رفتار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید