bemuse

[ایالات متحده]/bɪˈmjuːz/
[بریتانیا]/bɪˈmjuːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث شدن که کسی گیج یا سردرگم شود
Word Forms
زمان گذشتهbemused
قسمت سوم فعلbemused
صفت یا فعل حال استمراریbemusing
شکل سوم شخص مفردbemuses

عبارات و ترکیب‌ها

bemused expression

حالت مبهوت

جملات نمونه

be bemused with drink

گیج و مبهوت با نوشیدنی

he was bemused by what was happening.

او از آنچه اتفاق می افتاد گیج و مبهوت بود.

bemused by the senator's resignation;

گیج و مبهوت از استعفای سناتور;

they were bemused by the speed of events.

آنها از سرعت رویدادها گیج و مبهوت بودند.

He was promoted again and again Bemuse he knew how to ruB his Boss the right way.

او بارها و بارها ترفیع گرفت، زیرا می دانست چگونه رئیس خود را به روش درست تحت تاثیر قرار دهد.

Country cousin:One whose ingenuousness or rustic ways may bemuse or entertain city dwellers.

خویشاوده‌روستایی: کسی که سادگی یا روش‌های روستایی‌اش ممکن است شهرنشینان را گیج یا سرگرم کند.

addle, badger, bait, bemused, beset, circumvent, confound, derange, discombobulated, discomfit, disconcert, disquiet, distraught, faze, mystify, nonplus, obfuscate, perturb.

گیج، خرچنگ، طعمه، سردرگم، محاصره شده، دور زدن، سردرگمی، از هم گسیختن، ناراحت کردن، ناراحتی، بی‌قراری، پریشانی، آزار دادن، رمزگذاری، درمانده، ابهام، اغتشاش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید