bemusing

[ایالات متحده]/bɪˈmjuːzɪŋ/
[بریتانیا]/biˈmjuːzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را گیج یا سردرگم کردن.
adj. کنجکاو، جالب یا معماگونه به طوری که توجه کسی را جلب کند.

عبارات و ترکیب‌ها

bemusing puzzle

معمای گیج کننده

a bemusing situation

یک وضعیت گیج کننده

bemusingly charming

به طرز گیج کننده ای جذاب

a bemusing spectacle

یک تماشای گیج کننده

bemusingly dressed

به طرز گیج کننده ای لباس پوشیده

bemusingly honest

به طرز گیج کننده ای صادق

a bemusing theory

یک نظریه گیج کننده

bemusingly awkward

به طرز گیج کننده ای دست و پا چلفتی

a bemusing expression

یک عبارت گیج کننده

جملات نمونه

the bemusing nature of the puzzle left everyone confused.

طبیعت گیج‌کننده معما باعث سردرگمی همه شد.

her bemusing comments during the meeting caught everyone off guard.

اظهارات گیج‌کننده او در طول جلسه همه را غافلگیر کرد.

he found the bemusing instructions difficult to follow.

او دستورالعمل‌های گیج‌کننده را دشوار یافت.

the bemusing plot twists kept the audience guessing.

پیچش‌های گیج‌کننده داستان باعث شد مخاطبان حدس بزنند.

her bemusing smile made it hard to tell what she was thinking.

لبخند گیج‌کننده او باعث شد حدس زدن اینکه چه فکر می‌کرد دشوار باشد.

the bemusing artwork sparked a lot of discussions.

هنر گیج‌کننده بحث‌های زیادی را برانگیخت.

his bemusing behavior at the party raised some eyebrows.

رفتار گیج‌کننده او در مهمانی باعث بالا رفتن ابروهای برخی افراد شد.

the bemusing title of the book intrigued potential readers.

عنوان گیج‌کننده کتاب خوانندگان بالقوه را کنجکاو کرد.

the bemusing results of the experiment surprised the scientists.

نتایج گیج‌کننده آزمایش دانشمندان را شگفت‌زده کرد.

she had a bemusing way of explaining complex ideas.

او روش گیج‌کننده‌ای برای توضیح ایده‌های پیچیده داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید