benchtop

[ایالات متحده]/ˈbɛntʃtɒp/
[بریتانیا]/ˈbɛnchtɑːp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطح بالایی یک نیمکت، به ویژه نیمکت کارگاهی آزمایشگاه.

عبارات و ترکیب‌ها

benchtop space

فضای روی میز

benchtop procedure

روش روی میز

benchtop equipment

تجهیزات روی میز

benchtop analysis

تجزیه و تحلیل روی میز

benchtop testing

تست روی میز

benchtop model

مدل روی میز

benchtop demonstration

نمایش روی میز

benchtop stability

پایداری روی میز

benchtop power supply

منبع تغذیه روی میز

جملات نمونه

the benchtop is ideal for small kitchens.

سطح کار برای آشپزخانه های کوچک ایده آل است.

we need to clean the benchtop before cooking.

ما باید سطح کار را قبل از آشپزی تمیز کنیم.

she placed the ingredients on the benchtop.

او مواد لازم را روی سطح کار قرار داد.

the benchtop should be durable and easy to maintain.

سطح کار باید بادوام و نگهداری آن آسان باشد.

he designed a custom benchtop for his workshop.

او یک سطح کار سفارشی برای کارگاه خود طراحی کرد.

make sure the benchtop is level before installation.

مطمئن شوید که سطح کار قبل از نصب تراز باشد.

the benchtop material can affect the overall look of the kitchen.

جنس سطح کار می تواند بر ظاهر کلی آشپزخانه تأثیر بگذارد.

she prefers a wooden benchtop for its warmth.

او یک سطح کار چوبی را به دلیل گرمای آن ترجیح می دهد.

they are installing a new granite benchtop in the cafe.

آنها در حال نصب یک سطح کار گرانیتی جدید در کافه هستند.

benchtop appliances save space in the kitchen.

وسایل برقی سطح کار فضای آشپزخانه را ذخیره می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید