tabletop

[ایالات متحده]/'teɪbltɒp/
[بریتانیا]/'tebltɑp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطح بالایی یک میز

عبارات و ترکیب‌ها

tabletop game

بازی روی میز

tabletop decor

دکور تزئینی روی میز

tabletop arrangement

چیدمان روی میز

جملات نمونه

a tabletop copier; tabletop sculpture.

کپی‌بردار رومیزی؛ مجسمه رومیزی

They set the dishes on the tabletop.

آنها وسایل غذاخوری را روی سطح میز قرار دادند.

The tabletop was made of solid wood.

سطح میز از چوب جامد ساخته شده بود.

She placed a vase of flowers on the tabletop.

او یک گلدان گل را روی سطح میز قرار داد.

The tabletop was covered with a colorful tablecloth.

سطح میز با یک رومیزی رنگارنگ پوشیده شده بود.

He liked to work on his laptop at the tabletop.

او دوست داشت روی لپ تاپ خود در کنار سطح میز کار کند.

The tabletop was scratched and needed refinishing.

سطح میز خراشیده شده بود و نیاز به تعمیر داشت.

They gathered around the tabletop for a meeting.

آنها برای یک جلسه دور سطح میز جمع شدند.

A small plant added a touch of green to the tabletop.

یک گیاه کوچک، رنگ سبز را به سطح میز اضافه کرد.

The tabletop was cluttered with papers and books.

سطح میز مملو از کاغذ و کتاب بود.

She wiped the tabletop clean with a damp cloth.

او سطح میز را با یک پارچه مرطوب تمیز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید