bended

[ایالات متحده]/'bendid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. منحنی
v. خم شدن؛ تسلیم شدن؛ تعیین کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلbended

عبارات و ترکیب‌ها

slightly bended

کمی خمیده

a bended knee

زانوی خمیده

the bended branch

شاخه خمیده

جملات نمونه

did your guy propose on bended knee?.

آیا او با زانو خمیده از شما خواستگاری کرد؟

He went down on bended knee and asked her to marry him.

او با زانو خمیده از او خواست که با او ازدواج کند.

He bended down to pick up the fallen book

او خم شد تا کتاب افتاده را بردارد.

The bended tree branches swayed in the wind

شاخه های خمیده درخت در باد تاب می خوردند.

She bended the wire into a heart shape

او سیم را به شکل قلب خم کرد.

The bended road led us through the forest

جاده خمیده ما را از میان جنگل عبور داد.

The bended spoon could not be used for stirring

قاشق خمیده قابل استفاده برای هم زدن نبود.

He bended the rules to help his friend

او قوانین را برای کمک به دوستش دور زد.

The bended metal bar was difficult to straighten

میله فلزی خمیده را به سختی می توان صاف کرد.

The bended wire fence needed repair

نرده سیمی خمیده نیاز به تعمیر داشت.

She bended over backwards to accommodate their requests

او برای برآوردن درخواست های آنها بسیار تلاش کرد.

The bended pipe leaked water

لوله خمیده آب داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید