flexed muscles
عضلات کشیده
flexed arm
بازوی کشیده
flexed position
وضعیت کشیده
flexed wrist
مچ دست کشیده
flexed leg
پای کشیده
flexed back
پشت کشیده
flexed fingers
انگشتان کشیده
flexed knee
زانوی کشیده
flexed foot
کف پا کشیده
flexed torso
بالاتنه کشیده
he flexed his muscles before the competition.
او قبل از مسابقه عضلات خود را به نمایش گذاشت.
she flexed her creativity in the art project.
او خلاقیت خود را در پروژه هنری به نمایش گذاشت.
the athlete flexed his strength during the event.
ورزشکار در طول مسابقه قدرت خود را به نمایش گذاشت.
they flexed their negotiation skills to get a better deal.
آنها مهارت های مذاکره خود را به نمایش گذاشتند تا معامله بهتری به دست آورند.
he flexed his leadership abilities during the crisis.
او توانایی های رهبری خود را در طول بحران به نمایش گذاشت.
she flexed her knowledge of languages at the conference.
او دانش خود از زبان ها را در کنفرانس به نمایش گذاشت.
the team flexed their teamwork skills to complete the project.
تیم مهارت های کار گروهی خود را به نمایش گذاشت تا پروژه را تکمیل کند.
he flexed his artistic talents in the gallery.
او استعدادهای هنری خود را در گالری به نمایش گذاشت.
she flexed her cooking skills at the dinner party.
او مهارت های آشپزی خود را در مهمانی شام به نمایش گذاشت.
the presentation flexed their ability to engage the audience.
ارائه توانایی آنها را در جذب مخاطب به نمایش گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید