bew

[ایالات متحده]//
[بریتانیا]//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

abbr. بیرا؛ یک شهر در موزامبیک؛ کد فرودگاه؛ شورای جنگ اقتصادی؛ یک سازمان دولتی آمریکایی
شکل‌های واژه
جمعbews

جملات نمونه

the new player seemed a bit bew, but he tried his best.

بازیکن جدید کمی بی‌خوش به نظر می‌رسید، اما تلاش خود را کرد.

don't act so bew; just be yourself.

چنین بی‌خوش ن看起来، فقط خودت باش.

his bew grin suggested he didn't understand the serious situation.

خنده‌ای بی‌خوش او نشان داد که او موقعیت جدی را نمی‌فهمد.

she gave a bew wave as the bus pulled away.

وقتی اتوبوس دور شد، او با یک لحن بی‌خوش دست زد.

walking with a bew limp, the dog favored its injured paw.

با یک گام بی‌خوش، سگ به پا زخمی خود ترجیح می‌داد.

the character in the play was a lovable, bew fellow.

شخصیت در نمایش یک فرد دوست‌داشتنی و بی‌خوش بود.

his explanation was long, confusing, and completely bew.

توضیحات او طولانی، سردرگم‌کننده و کاملاً بی‌خوش بود.

feeling quite bew after the long nap, she stumbled to the kitchen.

پس از یک خواب طولانی، او با حالتی بی‌خوش به آشپزخانه رفت.

that was a rather bew decision, considering the consequences.

با توجه به عواقب، این تصمیم بسیار بی‌خوش بود.

the toddler's bew attempt to tie his shoes was adorable.

تلاش بی‌خوش کودک برای کمربند کردن پایش عالی بود.

everything about the messy room felt tired and bew.

همه چیز در اتاق پر از فوضی خسته و بی‌خوش به نظر می‌رسید.

stop looking at me with that bew expression on your face.

دیگر با آن نگاه بی‌خوش روی صورتت به من نگاه نکن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید