biasedly interpret information
تفسیر جانبدارانه اطلاعات
to think biasedly
فکر کردن به صورت جانبدارانه
biasedly select evidence
انتخاب شواهد به صورت جانبدارانه
he biasedly favored his own team during the discussion.
او با تعصب، تیم خود را در طول بحث ترجیح داد.
the article biasedly portrayed the events, leading to misunderstandings.
مقاله به طور مغرضانه وقایع را به تصویر کشید و منجر به سوء تفاهم شد.
she biasedly judged the candidates based on their backgrounds.
او با تعصب، داوطلبان را بر اساس پیشینه آنها قضاوت کرد.
his biasedly optimistic view of the situation was unrealistic.
دیدگاه خوشبینانه و مغرضانه او از وضعیت غیر واقعی بود.
the teacher biasedly graded the students, favoring some over others.
معلم دانشآموزان را به طور مغرضانه نمرهگذاری کرد و برخی را برتر از دیگران قرار داد.
they biasedly selected data that supported their hypothesis.
آنها دادههایی را که از فرضیه آنها پشتیبانی میکرد، به طور مغرضانه انتخاب کردند.
in the debate, she argued biasedly, ignoring opposing viewpoints.
در بحث، او با تعصب استدلال کرد و دیدگاههای مخالف را نادیده گرفت.
the report was criticized for its biasedly selective reporting.
گزارش به دلیل گزارشدهی انتخابی و مغرضانه مورد انتقاد قرار گرفت.
he often speaks biasedly about politics, showing his strong opinions.
او اغلب با تعصب در مورد سیاست صحبت میکند و نظرات قوی خود را نشان میدهد.
her biasedly emotional response clouded her judgment.
واکنش احساسی و مغرضانه او قضاوت او را مخدوش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید