bided

[ایالات متحده]/baɪd/
[بریتانیا]/baɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vpast زمان گذشته bide؛ منتظر بودن، ماندن یا در یک مکان باقی ماندن؛ گذشته مشارکتی bide؛ تحمل کردن، به آرامی منتظر چیزی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

bided my time

صبر کردم

جملات نمونه

she bided her time before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری، زمان خود را به تعویق انداخت.

he bided his time, waiting for the right opportunity.

او منتظر فرصت مناسب بود و زمان خود را به تعویق انداخت.

they bided their time during the negotiations.

آنها در طول مذاکرات، زمان خود را به تعویق انداختند.

she bided her time, hoping for a better offer.

او امیدوار بود که پیشنهاد بهتری دریافت کند و زمان خود را به تعویق انداخت.

after years of hard work, he finally bided his time to shine.

پس از سال‌ها تلاش سخت، او بالاخره زمان خود را برای درخشیدن به تعویق انداخت.

he bided his time, knowing that patience is key.

او می‌دانست که صبر کلید است و زمان خود را به تعویق انداخت.

she bided her time until the right moment arrived.

او تا زمانی که زمان مناسب رسید، زمان خود را به تعویق انداخت.

they bided their time, watching for any signs of change.

آنها منتظر هرگونه نشانه ای از تغییر بودند و زمان خود را به تعویق انداختند.

he bided his time, knowing the project would succeed.

او می‌دانست که پروژه موفق خواهد شد و زمان خود را به تعویق انداخت.

she bided her time, planning her next move carefully.

او با دقت برنامه ریزی می کرد و زمان خود را به تعویق انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید