biggy

[ایالات متحده]/ˈbɪɡi/
[بریتانیا]/ˈbɪɡi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیررسمی؛ بزرگ؛ زیاد.
adv. غیررسمی؛ به شکل زیاد؛ به طور گسترده.
v. غیررسمی؛ کردن چیزی بزرگ؛ گسترش دادن.
interj. عبارت صیغه‌ای که نشان‌دهنده‌ی خوشحالی درباره‌ی چیزی بزرگ است.
abbr. کوتاه‌نویسی برای بیسموت گلیسین گلوکز یوست (آگار)، یک محیط فرآوری که شامل بیسموت، گلیسین، گلوکز و عصاره‌ی یوست است.
n. واژه‌ی غیررسمی برای چیزی بزرگ یا مهم؛ چیزی مهم.
شکل‌های واژه
جمعbiggies

عبارات و ترکیب‌ها

no biggy

چیزی نیست

that's a biggy

این چیزی مهم است

not a biggy

چیزی نیست

what a biggy

چه چیز مهمی!

biggy problem

مشکل مهم

biggy deal

کار مهم

biggy issue

مورد مهم

no biggy at all

هیچ چیزی نیست

biggy mistake

خطا مهم

biggy surprise

شگفتی مهم

جملات نمونه

hey biggy, what are you doing tonight?

سلام بیگی، امروز شبانه چی می کنی؟

my biggy is coming to visit me this weekend.

بیگی من این هفته آمده تا منو بیزیت کنه.

biggy told me the news yesterday.

بیگی دیروز خبر رو به من گفت.

don't worry, biggy will take care of everything.

نگران نباش، بیگی همه چیز رو مدیریت می کنه.

hey biggy, can you help me with this?

سلام بیگی، می تونی کمکم کنی؟

biggy and i went to the movies yesterday.

بیگی و من دیروز به سینما رفته بودیم.

the biggy in the red shirt is my brother.

بیگی با کت‌شلوار قرمز من هست.

what's going on, biggy?

چی پیش افتاده، بیگی؟

biggy has a great sense of humor.

بیگی حس هumor خوبی داره.

i haven't seen biggy in ages.

از بیگی مدتی است که ندیدم.

biggy owes me a favor.

بیگی به من یک لطف بدهکاره.

come on, biggy, let's go!

جواب بده، بیگی، بیایم!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید