billiards

[ایالات متحده]/ˈbɪliːdz/
[بریتانیا]/ˈbɪl.iərdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ورزش نشسته بازی شده بر روی میزی با توپ‌ها و چوب‌ها؛ بازی بیلیارد؛ نوعی بازی میزی که با توپ‌ها و چوب‌ها بازی می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

play billiards

بازی بیلیارد

billiards table

میز بیلیارد

billiards hall

سالن بیلیارد

billiards champion

قهرمان بیلیارد

pool billiards

بیلیارد استخر

eight-ball billiards

بیلیارد هشت توپ

billiards skills

مهارت های بیلیارد

billiards cues

کیوس بیلیارد

professional billiards player

بازیکن حرفه ای بیلیارد

جملات نمونه

he enjoys playing billiards on weekends.

او از بازی بیلیارد در آخر هفته ها لذت می برد.

she is a professional billiards player.

او یک بازیکن حرفه ای بیلیارد است.

they have a billiards tournament next month.

آنها یک مسابقه بیلیارد در ماه آینده دارند.

we often go to the billiards hall after work.

ما اغلب بعد از کار به سالن بیلیارد می رویم.

he is practicing his billiards skills daily.

او هر روزه مهارت های بیلیارد خود را تمرین می کند.

she won the billiards championship last year.

او سال گذشته قهرمان مسابقات بیلیارد شد.

they are discussing the rules of billiards.

آنها در مورد قوانین بیلیارد صحبت می کنند.

he bought a new billiards table for his home.

او یک میز بیلیارد جدید برای خانه اش خرید.

she loves watching billiards matches on tv.

او عاشق تماشای مسابقات بیلیارد در تلویزیون است.

he learned to play billiards from his father.

او بیلیارد را از پدرش یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید