bipartition

[ایالات متحده]/ˌbaɪpɑːrˈtɪʃən/
[بریتانیا]/ˌbai pɑːrˈtɪʃən/

ترجمه

n. تقسیم چیزی به دو بخش.

جملات نمونه

the bipartition of the data set improved the analysis significantly.

تقسیم دو بخشی مجموعه داده‌ها به طور قابل توجهی تحلیل را بهبود بخشید.

we need to discuss the bipartition of resources for the project.

ما باید درباره تقسیم دو بخشی منابع برای پروژه صحبت کنیم.

the bipartition of the territory led to conflicts between the two groups.

تقسیم دو بخشی منطقه منجر به درگیری بین دو گروه شد.

in mathematics, a bipartition can help in solving complex problems.

در ریاضیات، یک تقسیم دو بخشی می‌تواند به حل مسائل پیچیده کمک کند.

the bipartition of the team allowed for more focused strategies.

تقسیم دو بخشی تیم به استراتژی‌های متمرکزتر اجازه داد.

understanding the bipartition of the market is crucial for our strategy.

درک تقسیم دو بخشی بازار برای استراتژی ما بسیار مهم است.

the bipartition of opinions during the meeting was evident.

تقسیم دو بخشی نظرات در طول جلسه آشکار بود.

they used a bipartition method to categorize the survey responses.

آنها از یک روش تقسیم دو بخشی برای دسته‌بندی پاسخ‌های نظرسنجی استفاده کردند.

the bipartition of the data allows for easier interpretation.

تقسیم دو بخشی داده‌ها امکان تفسیر آسان‌تر را فراهم می‌کند.

a clear bipartition in the findings highlighted the main issues.

یک تقسیم دو بخشی آشکار در یافته‌ها مسائل اصلی را برجسته کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید