bisecting

[ایالات متحده]/bɪˈsɛktɪŋ/
[بریتانیا]/biˈsektiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تقسیم کردن چیزی به دو قسمت مساوی؛ نصف کردن چیزی؛ تقاطع با خط یا شیء دیگر در زاویه قائمه

عبارات و ترکیب‌ها

bisecting an angle

تقسیم زاویه

bisecting the circle

تقسیم دایره

جملات نمونه

the line bisecting the angle creates two equal parts.

خطی که زاویه را به دو قسمت مساوی تقسیم می‌کند.

they are bisecting the territory to establish new boundaries.

آنها قلمرو را برای تعیین مرزهای جدید تقسیم می‌کنند.

the bisecting road leads to the town center.

جاده‌ای که از وسط عبور می‌کند به مرکز شهر منتهی می‌شود.

by bisecting the circle, we can measure its diameter.

با تقسیم کردن دایره از وسط، می‌توان قطر آن را اندازه‌گیری کرد.

she is bisecting the cake for the party.

او کیک را برای مهمانی از وسط تقسیم می‌کند.

bisecting the data set helped us analyze the results better.

تقسیم کردن مجموعه داده‌ها به ما کمک کرد تا نتایج را بهتر تجزیه و تحلیل کنیم.

the architect suggested bisecting the space for better flow.

معمار پیشنهاد کرد که برای جریان بهتر فضا را از وسط تقسیم کنند.

they are bisecting the timeline to highlight key events.

آنها جدول زمانی را برای برجسته کردن رویدادهای کلیدی از وسط تقسیم می‌کنند.

bisecting the fabric made it easier to sew the pieces together.

تقسیم کردن پارچه از وسط باعث شد که دوختن قطعات با هم آسان‌تر شود.

the teacher explained bisecting angles using a protractor.

معلم نحوه تقسیم کردن زاویه‌ها را با استفاده از یک خط‌کش توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید