bitchery

[ایالات متحده]/bɪtʃəri/
[بریتانیا]/bitʃəɹi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رفتار یک ماده سگ، که اغلب با کینه‌توزی، بی‌رحمی یا بدجنسی مشخص می‌شود؛ رفتار یک ماده سگ؛ رفتار بد یا بی‌رحمانه.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

engage in bitchery

شرکت در رفتار زننده

accusations of bitchery

اتهامات مربوط به رفتار زننده

stop the bitchery

متوقف کردن رفتار زننده

جملات نمونه

the bitchery of the neighborhood was well-known.

خشونت و پرخاشگری محله به خوبی شناخته شده بود.

she couldn't stand the bitchery among her coworkers.

او نمی‌توانست خشونت و پرخاشگری بین همکارانش را تحمل کند.

the bitchery in the office created a toxic environment.

خشونت و پرخاشگری در دفتر، محیطی سمی ایجاد کرد.

his bitchery often led to conflicts with others.

خشونت و پرخاشگری او اغلب منجر به درگیری با دیگران می‌شد.

they decided to address the bitchery in their group.

آنها تصمیم گرفتند به موضوع خشونت و پرخاشگری در گروه خود رسیدگی کنند.

she wrote an article about the bitchery in social media.

او مقاله‌ای در مورد خشونت و پرخاشگری در رسانه‌های اجتماعی نوشت.

the bitchery during the meeting was unprofessional.

خشونت و پرخاشگری در طول جلسه غیرحرفه‌ای بود.

we need to stop the bitchery and promote teamwork.

ما باید جلوی خشونت و پرخاشگری را بگیریم و کار گروهی را ترویج کنیم.

the bitchery in the community was affecting everyone.

خشونت و پرخاشگری در جامعه بر همه تأثیر می‌گذاشت.

her blog focuses on the bitchery in modern culture.

وبلاگ او بر روی خشونت و پرخاشگری در فرهنگ مدرن تمرکز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید