blabbed

[ایالات متحده]/blæbd/
[بریتانیا]/blæbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور مفرط یا احمقانه صحبت کرده؛ اسرار را فاش کرده

جملات نمونه

she blabbed about the surprise party.

او درباره مهمانی غافلگیری صحبت کرد.

he blabbed to his friends about his promotion.

او درباره ترفیع خود با دوستانش صحبت کرد.

don't blab about our plans to anyone.

در مورد برنامه های ما با کسی صحبت نکنید.

she blabbed secrets that were meant to be kept.

او رازهایی را که قرار بود مخفی بمانند، فاش کرد.

he blabbed on and on during the meeting.

او در طول جلسه بی وقفه صحبت کرد.

after a few drinks, he blabbed everything he knew.

بعد از چند نوشیدنی، او همه چیزهایی که می دانست را فاش کرد.

she blabbed about her crush to her best friend.

او درباره کسی که به او علاقه داشت با بهترین دوستش صحبت کرد.

he accidentally blabbed the ending of the movie.

او ناخواسته پایان فیلم را فاش کرد.

don't blab if you want to keep your job.

اگر می خواهید شغل خود را حفظ کنید، صحبت نکنید.

she blabbed about her vacation plans too soon.

او خیلی زود درباره برنامه های تعطیلاتش صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید