blacked

[ایالات متحده]/blækt/
[بریتانیا]/blakd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته ی شرکت از black; چیزی یا کسی را سیاه کردن; تحریم کردن; به چهره ی یک بازیگر رنگ سیاه زدن.

عبارات و ترکیب‌ها

blacked out

حذف شده

blacked-out windows

پنجره‌های سیاه شده

blacked his eye

چشمش را کبود کرد

blacked his name

اسم او را پوشاند

blacked out drunk

مست و بیهوش

blacked-out tires

لاستیک‌های سیاه شده

جملات نمونه

she blacked out during the concert.

او در حین کنسرت از هوش رفت.

the screen blacked out unexpectedly.

صفحه نمایش بطور غیرمنتظره خاموش شد.

he blacked his eyes with makeup for the performance.

او برای اجرا چشمانش را با آرایش سیاه کرد.

after the power cut, everything blacked out.

پس از قطع برق، همه چیز خاموش شد.

she felt her vision blacked out for a moment.

او احساس کرد که بینایی اش برای لحظه ای تار شد.

they blacked out the windows for privacy.

آنها پنجره ها را برای حفظ حریم خصوصی تار کردند.

the movie scene blacked out before the big reveal.

صحنه فیلم قبل از افشاگری بزرگ تار شد.

he blacked out the entire area for the event.

او کل منطقه را برای این رویداد تار کرد.

she blacked out her past mistakes.

او اشتباهات گذشته خود را فراموش کرد.

during the storm, the city blacked out for hours.

طی طوفان، شهر برای چند ساعت بدون برق ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید