| جمع | blackwashes |
blackwash someone's reputation
شستشوی اعتبار کسی
a blackwashing campaign
یک کمپین شستشوی سیاه
blackwash their actions
شستشوی اعمال آنها
blackwash the truth
شستشوی حقیقت
they tried to blackwash the company's reputation after the scandal.
آنها تلاش کردند تا اعتبار شرکت را پس از رسوایی پاکسازی کنند.
it's unfair how the media tends to blackwash certain celebrities.
این غیرمنصفانه است که رسانهها چگونه تمایل دارند چهرههای مشهور خاصی را پاکسازی کنند.
he felt that his achievements were being blackwashed by his critics.
او احساس کرد که دستاوردهای او توسط منتقدانش در حال پاکسازی میشود.
the documentary aimed to blackwash the historical figure's actions.
مستند با هدف پاکسازی اقدامات چهره تاریخی بود.
political opponents often blackwash each other during campaigns.
حریفان سیاسی اغلب در طول کمپینها یکدیگر را پاکسازی میکنند.
they used social media to blackwash their rival's reputation.
آنها از رسانههای اجتماعی برای پاکسازی شهرت رقیب خود استفاده کردند.
blackwashing can lead to serious consequences for public figures.
پاکسازی میتواند منجر به عواقب جدی برای چهرههای عمومی شود.
many believe that the blackwashing of history can distort public perception.
بسیاری معتقدند که پاکسازی تاریخ میتواند درک عمومی را تحریف کند.
she accused the journalist of trying to blackwash her career.
او روزنامهنگار را به تلاش برای پاکسازی حرفه خود متهم کرد.
the campaign was designed to blackwash the opponent's policies.
کمپین برای پاکسازی سیاستهای حریف طراحی شده بود.
blackwash someone's reputation
شستشوی اعتبار کسی
a blackwashing campaign
یک کمپین شستشوی سیاه
blackwash their actions
شستشوی اعمال آنها
blackwash the truth
شستشوی حقیقت
they tried to blackwash the company's reputation after the scandal.
آنها تلاش کردند تا اعتبار شرکت را پس از رسوایی پاکسازی کنند.
it's unfair how the media tends to blackwash certain celebrities.
این غیرمنصفانه است که رسانهها چگونه تمایل دارند چهرههای مشهور خاصی را پاکسازی کنند.
he felt that his achievements were being blackwashed by his critics.
او احساس کرد که دستاوردهای او توسط منتقدانش در حال پاکسازی میشود.
the documentary aimed to blackwash the historical figure's actions.
مستند با هدف پاکسازی اقدامات چهره تاریخی بود.
political opponents often blackwash each other during campaigns.
حریفان سیاسی اغلب در طول کمپینها یکدیگر را پاکسازی میکنند.
they used social media to blackwash their rival's reputation.
آنها از رسانههای اجتماعی برای پاکسازی شهرت رقیب خود استفاده کردند.
blackwashing can lead to serious consequences for public figures.
پاکسازی میتواند منجر به عواقب جدی برای چهرههای عمومی شود.
many believe that the blackwashing of history can distort public perception.
بسیاری معتقدند که پاکسازی تاریخ میتواند درک عمومی را تحریف کند.
she accused the journalist of trying to blackwash her career.
او روزنامهنگار را به تلاش برای پاکسازی حرفه خود متهم کرد.
the campaign was designed to blackwash the opponent's policies.
کمپین برای پاکسازی سیاستهای حریف طراحی شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید