blatherskite

[ایالات متحده]/ˈblæðərskaɪt/
[بریتانیا]/ˈblæθərˌskaɪt/

ترجمه

n. فردی که به طور بیش از حد و احمقانه صحبت می‌کند؛ فردی که به صحبت‌های خسته‌کننده یا احمقانه گوش می‌دهد.
Word Forms

جملات نمونه

his speech was full of blatherskite.

سخنرانی او پر از سخنان بی‌معنا بود.

don't listen to his blatherskite; focus on the facts.

به سخنان بی‌معنای او گوش ندهید؛ روی حقایق تمرکز کنید.

she tends to fill her essays with blatherskite.

او معمولاً مقالاتش را با سخنان بی‌معنا پر می‌کند.

we had to sift through his blatherskite to find the truth.

ما باید از میان سخنان بی‌معنای او عبور می‌کردیم تا حقیقت را پیدا کنیم.

his blatherskite only confused the audience further.

سخنان بی‌معنای او فقط باعث سردرگمی بیشتر مخاطبان شد.

she dismissed his comments as mere blatherskite.

او نظرات او را صرفاً به عنوان سخنان بی‌معنا رد کرد.

blatherskite is often found in political debates.

سخنان بی‌معنا اغلب در مناظرات سیاسی یافت می‌شود.

he has a knack for turning simple ideas into blatherskite.

او استعداد این را دارد که ایده‌های ساده را به سخنان بی‌معنا تبدیل کند.

her blatherskite was entertaining, but not informative.

سخنان بی‌معنای او سرگرم‌کننده بود، اما آموزنده نبود.

listening to his blatherskite was a waste of time.

گوش دادن به سخنان بی‌معنای او اتلاف وقت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید