blear

[ایالات متحده]/blɪər/
[بریتانیا]/blɪr/

ترجمه

adj. کدر یا مبهم در ظاهر؛ تار.
v. چیزی را کدر، مبهم یا تار کردن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردblear
صفت یا فعل حال استمراریblearing
قسمت سوم فعلbleared
زمان گذشتهbleared

عبارات و ترکیب‌ها

blear one's vision

تار دیدن

a blear day

یک روز تار

blear-eyed and exhausted

چشم‌های تار و خسته

words became blear

کلمات تار شدند

a blear screen

صفحه تار

blear the lines

خطوط را تار کنید

جملات نمونه

her vision began to blear after staring at the screen for too long.

بینایی او پس از مدت طولانی خیره شدن به صفحه نمایش شروع به تار شدن کرد.

the blear sky hinted at an approaching storm.

آسمان تار نشان‌دهنده یک طوفان قریب‌الوقوع بود.

he rubbed his eyes to clear the blear from his vision.

او چشمانش را مالید تا تار دیدگانش را از بین ببرد.

after a night of little sleep, everything looked blear to her.

بعد از یک شب بی‌خوابی، همه چیز برای او تار به نظر می‌رسید.

the blear outlines of the mountains appeared in the distance.

خطوط تار کوه‌ها در دوردست ظاهر شدند.

he tried to focus, but the words on the page remained blear.

او سعی کرد تمرکز کند، اما کلمات روی صفحه همچنان تار بودند.

the blear of the fog made it hard to see the road.

تار بودن مه باعث شد دیدن جاده سخت شود.

she squinted to make sense of the blear shapes in front of her.

او چشمانش را باریک کرد تا اشکال تار جلوی رویش را بفهمد.

his memories of that day were blear and indistinct.

خاطرات او از آن روز تار و نامشخص بود.

as the sun set, the landscape took on a blear glow.

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، منظره رنگی تار به خود گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید