bleeds

[ایالات متحده]/[bliːdz]/
[بریتانیا]/[blɪdz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (سوم شخص جمع فعل bleed) عمل خروج خون.
v. (حالت حاضر فعل bleed) خون ریختن یا خون از دست دادن؛ نشان دادن یا بیان کردن احساس قوی، به ویژه افسردگی یا ناامیدی؛ جاری یا قطره قطره جریان (مایع).

عبارات و ترکیب‌ها

bleeds red

خون می‌ریزد

heart bleeds

قلب خون می‌ریزد

bleeds profusely

خون زیادی می‌ریزد

slowly bleeds

آهسته خون می‌ریزد

bleeds out

خون می‌ریزد

wound bleeds

جراحه خون می‌ریزد

bleeds heavily

خون زیاد می‌ریزد

bleeds silently

خون می‌ریزد بدون صدایی

bleeds constantly

به طور مداوم خون می‌ریزد

bleeds dry

تا خشک شدن خون می‌ریزد

جملات نمونه

the cut on his knee bleeds profusely.

زخم روی ران او خون می‌ریزد.

the radiator bleeds air when it's first filled.

رادیاتور وقتی که اول بار پر می‌شود هوا ریزش می‌کند.

the printer bleeds ink onto the paper.

چاپگر به کاغذ می‌ریزد.

my heart bleeds for the suffering animals.

قلب من از حیوانات رنجیده خون می‌ریزد.

the tire bleeds air slowly over time.

تایر با گذشت زمان به آرامی هوا ریزش می‌کند.

the wound bleeds a dark, rusty color.

جراحه با رنگ تیره و زنگ‌دار خون می‌ریزد.

the company bleeds money every month.

شرکت هر ماه پول از دست می‌دهد.

the paint bleeds into the canvas.

رنگ روی کanvas جاری می‌شود.

the faucet bleeds water even when turned off.

شیر آب وقتی خاموش است نیز آب می‌ریزد.

the stock market bleeds investor confidence.

بازار سهام اعتماد سرمایه‌گذاران را از دست می‌دهد.

the screen bleeds light in the dark room.

صفحه نمایش در اتاق تاریک نور می‌ریزد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید