blindfolded and bound
چشمان بسته و دست و پا بسته
blindfolded taste test
تست چشهای با چشمهای بسته
blindfolded drawing
نقاشی با چشمهای بسته
blindfolded trust exercise
تمرین اعتماد با چشمهای بسته
walk blindfolded
با چشمهای بسته راه بروید
blindfolded dart game
بازی دارت با چشمهای بسته
keep someone blindfolded
کسی را با چشمهای بسته نگه دارید
blindfold your eyes
چشمان خود را ببندید
remove the blindfold
چشمان را باز کنید
he completed the maze blindfolded.
او مسیر را با چشم بسته به پایان رساند.
they played a game of charades blindfolded.
آنها با چشم بسته بازی حدس زدن انجام دادند.
she managed to cook dinner blindfolded.
او توانست شام را با چشم بسته بپزد.
running blindfolded can be very challenging.
دویدن با چشم بسته میتواند بسیار چالشبرانگیز باشد.
he can identify the flavors blindfolded.
او میتواند طعمها را با چشم بسته تشخیص دهد.
they organized a blindfolded tasting event.
آنها یک رویداد تست با چشم بسته برگزار کردند.
she danced blindfolded with grace.
او با وقار با چشم بسته رقصید.
he was able to solve the puzzle blindfolded.
او توانست معما را با چشم بسته حل کند.
blindfolded, they trusted each other completely.
با چشم بسته، آنها کاملاً به یکدیگر اعتماد داشتند.
she guided him blindfolded through the obstacle course.
او او را با چشم بسته در طول مسیر مانع راهنمایی کرد.
blindfolded and bound
چشمان بسته و دست و پا بسته
blindfolded taste test
تست چشهای با چشمهای بسته
blindfolded drawing
نقاشی با چشمهای بسته
blindfolded trust exercise
تمرین اعتماد با چشمهای بسته
walk blindfolded
با چشمهای بسته راه بروید
blindfolded dart game
بازی دارت با چشمهای بسته
keep someone blindfolded
کسی را با چشمهای بسته نگه دارید
blindfold your eyes
چشمان خود را ببندید
remove the blindfold
چشمان را باز کنید
he completed the maze blindfolded.
او مسیر را با چشم بسته به پایان رساند.
they played a game of charades blindfolded.
آنها با چشم بسته بازی حدس زدن انجام دادند.
she managed to cook dinner blindfolded.
او توانست شام را با چشم بسته بپزد.
running blindfolded can be very challenging.
دویدن با چشم بسته میتواند بسیار چالشبرانگیز باشد.
he can identify the flavors blindfolded.
او میتواند طعمها را با چشم بسته تشخیص دهد.
they organized a blindfolded tasting event.
آنها یک رویداد تست با چشم بسته برگزار کردند.
she danced blindfolded with grace.
او با وقار با چشم بسته رقصید.
he was able to solve the puzzle blindfolded.
او توانست معما را با چشم بسته حل کند.
blindfolded, they trusted each other completely.
با چشم بسته، آنها کاملاً به یکدیگر اعتماد داشتند.
she guided him blindfolded through the obstacle course.
او او را با چشم بسته در طول مسیر مانع راهنمایی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید