blitzkriegs

[ایالات متحده]/blɪtstkriːɡz/
[بریتانیا]/blitskreegss/

ترجمه

n. شکل جمع بلتس‌کریگ، یک تاکتیک نظامی که شامل حملات سریع و متمرکز است

عبارات و ترکیب‌ها

blitzkriegs tactics

تاکتیک‌های جنگ رعد و برق

launch blitzkrieg attacks

اجرای حملات جنگ رعد و برق

blitzkriegs in business

جنگ رعد و برق در کسب و کار

جملات نمونه

the military strategy involved a series of blitzkriegs across the region.

استراتژی نظامی شامل مجموعه‌ای از حملات برق‌آسا در سراسر منطقه بود.

his business plan was a blitzkrieg that took competitors by surprise.

برنامه‌ی کسب‌وکار او یک حمله‌ی برق‌آسا بود که حریفان را غافلگیر کرد.

the team executed a blitzkrieg of marketing tactics to boost sales.

تیم مجموعه‌ای از تاکتیک‌های بازاریابی را به صورت برق‌آسا اجرا کرد تا فروش را افزایش دهد.

they launched a blitzkrieg campaign to win over voters.

آنها یک کمپین برق‌آسا برای جلب نظر رای‌دهندگان راه‌اندازی کردند.

the company experienced a blitzkrieg of new product launches this quarter.

این فصل، شرکت شاهد یک حمله‌ی برق‌آسا از راه‌اندازی محصولات جدید بود.

his blitzkrieg approach to problem-solving amazed his colleagues.

روش برق‌آسا او در حل مسئله همکارانش را شگفت‌زده کرد.

the event was a blitzkrieg of activities that kept everyone engaged.

این رویداد مجموعه‌ای از فعالیت‌های برق‌آسا بود که همه را درگیر نگه داشت.

they faced a blitzkrieg of challenges during the project.

آنها در طول پروژه با مجموعه‌ای از چالش‌ها روبرو شدند.

the startup's blitzkrieg expansion into new markets was impressive.

گسترش برق‌آسا استارتاپ به بازارهای جدید بسیار چشمگیر بود.

her blitzkrieg of ideas revolutionized the industry.

باران ایده‌های او صنعت را متحول کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید