bludgeoned with criticism
تحت فشار انتقادات قرار گرفتن
bludgeoned into submission
تحت فشار تسلیم شدن
bludgeoned by reality
تحت فشار واقعیت قرار گرفتن
bludgeoned to death
تا سرحد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفتن
bludgeoned into silence
تحت فشار به سکوت کشیده شدن
repeatedly bludgeoned
مکرراً مورد ضرب و شتم قرار گرفتن
bludgeoned into agreeing
تحت فشار به موافقت وادار شدن
the victim was bludgeoned with a heavy object.
مصدوم با یک جسم سنگین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
the detective found evidence that the suspect had bludgeoned the victim.
مامور پلیس شواهدی را پیدا کرد که نشان می دهد مظنون مصدوم را مورد ضرب و شتم قرار داده است.
he bludgeoned the door open when he forgot his keys.
وقتی کلیدهایش را فراموش کرد، در را با زور باز کرد.
in the movie, the villain bludgeoned his enemies without remorse.
در فیلم، شرور دشمنان خود را بدون ترحم مورد ضرب و شتم قرار داد.
the news reported that the man was bludgeoned during a robbery.
اخبار گزارش داد که مرد در حین سرقت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
she was bludgeoned by the harsh criticism from her peers.
او مورد انتقاد شدید از همسالانش مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
the animal was bludgeoned to death in a cruel act.
حیوان در یک عمل وحشیانه تا حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
the soldier bludgeoned the enemy soldier in close combat.
سرباز در نبرد نزدیک سرباز دشمن را مورد ضرب و شتم قرار داد.
he felt bludgeoned by the constant demands of his job.
او احساس می کرد که به دلیل درخواست های مداوم شغلش مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
the author bludgeoned the reader with complex ideas.
نویسنده خواننده را با ایده های پیچیده خسته کرد.
bludgeoned with criticism
تحت فشار انتقادات قرار گرفتن
bludgeoned into submission
تحت فشار تسلیم شدن
bludgeoned by reality
تحت فشار واقعیت قرار گرفتن
bludgeoned to death
تا سرحد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفتن
bludgeoned into silence
تحت فشار به سکوت کشیده شدن
repeatedly bludgeoned
مکرراً مورد ضرب و شتم قرار گرفتن
bludgeoned into agreeing
تحت فشار به موافقت وادار شدن
the victim was bludgeoned with a heavy object.
مصدوم با یک جسم سنگین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
the detective found evidence that the suspect had bludgeoned the victim.
مامور پلیس شواهدی را پیدا کرد که نشان می دهد مظنون مصدوم را مورد ضرب و شتم قرار داده است.
he bludgeoned the door open when he forgot his keys.
وقتی کلیدهایش را فراموش کرد، در را با زور باز کرد.
in the movie, the villain bludgeoned his enemies without remorse.
در فیلم، شرور دشمنان خود را بدون ترحم مورد ضرب و شتم قرار داد.
the news reported that the man was bludgeoned during a robbery.
اخبار گزارش داد که مرد در حین سرقت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
she was bludgeoned by the harsh criticism from her peers.
او مورد انتقاد شدید از همسالانش مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
the animal was bludgeoned to death in a cruel act.
حیوان در یک عمل وحشیانه تا حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
the soldier bludgeoned the enemy soldier in close combat.
سرباز در نبرد نزدیک سرباز دشمن را مورد ضرب و شتم قرار داد.
he felt bludgeoned by the constant demands of his job.
او احساس می کرد که به دلیل درخواست های مداوم شغلش مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
the author bludgeoned the reader with complex ideas.
نویسنده خواننده را با ایده های پیچیده خسته کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید