blurted

[ایالات متحده]/ˈblɜːrtɪd/
[بریتانیا]/ˈbɝːrtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ناگهان و بدون فکر چیزی گفتن

عبارات و ترکیب‌ها

blurted something rude

چیزی بی‌ادبانه گفت

جملات نمونه

she blurted out the surprise party details.

او ناگهان جزئیات مهمانی غافلگیری را فاش کرد.

he blurted his secret during the meeting.

او راز خود را در طول جلسه فاش کرد.

the child blurted his answer before the teacher finished.

کودک قبل از اینکه معلم تمام کند، پاسخ خود را فاش کرد.

she blurted out that she was moving away.

او ناگهان گفت که می‌خواهد نقل مکان کند.

he blurted a compliment that surprised everyone.

او یک تعریف را فاش کرد که باعث تعجب همه شد.

during the argument, he blurted something hurtful.

در طول بحث، او چیزی آزاردهنده گفت.

she blurted out the answer without thinking.

او بدون فکر کردن پاسخ را فاش کرد.

he blurted his feelings in an emotional moment.

او احساسات خود را در یک لحظه احساسی فاش کرد.

she blurted the news, not realizing it was a secret.

او خبر را فاش کرد، بدون اینکه متوجه شود یک راز است.

he blurted his opinion in a heated discussion.

او نظر خود را در یک بحث داغ فاش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید