boding

[ایالات متحده]/ˈbəʊdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈboʊdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نشانه یا علامتی از وقوع چیزی، به ویژه چیزی ناخوشایند
adj. نشان‌دهنده این که چیزی بد قرار است اتفاق بیفتد

عبارات و ترکیب‌ها

boding ill

خبر ناگوار

boding well

خبر خوب

a boding presence

حضور خبرچین

something boding danger

چیزی که نشان‌دهنده خطر است

a boding silence

سکوت خبرچین

boding storm clouds

ابر‌های طوفانی خبرچین

a boding omen

نشانه‌ای خبرچین

boding of success

خبر موفقیت

جملات نمونه

his expression was boding trouble for the team.

اظهارات او نشان‌دهنده مشکلات احتمالی برای تیم بود.

the dark clouds are boding a storm.

ابر‌های تیره نشان‌دهنده یک طوفان قریب‌الوقوع هستند.

she felt a boding sense of dread before the exam.

او قبل از امتحان، احساسی از ترس قریب الوقوع داشت.

the news was boding well for the economy.

این خبرها برای اقتصاد امیدوارکننده بود.

his silence was boding something serious.

سکوت او نشان‌دهنده یک موضوع جدی بود.

the omens were boding ill for the expedition.

نشانه‌ها برای экспедиция خبرهای بدی را نشان می‌دادند.

her smile was boding good fortune ahead.

لبخند او نشان‌دهنده خوش‌شانسی آینده بود.

the sudden chill in the air was boding a change.

سرمای ناگهانی هوا نشان‌دهنده تغییر بود.

his arrival was boding a significant shift in the meeting.

رسیدن او نشان‌دهنده تغییر قابل توجهی در جلسه بود.

the flickering lights were boding an electrical failure.

چراغ‌های چشمک‌زن نشان‌دهنده خرابی برق بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید