bong

[ایالات متحده]/bɒŋ/
[بریتانیا]/bɔŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صدای زنگ زدن یک گنگ، زنگ، و غیره.
vt. ایجاد صدای زنگ برای اعلام زمان، و غیره.
vi. ایجاد صدای زنگ.
Word Forms
قسمت سوم فعلbonged
صفت یا فعل حال استمراریbonging
جمعbongs
شکل سوم شخص مفردbongs
زمان گذشتهbonged

عبارات و ترکیب‌ها

smoking bong

کشیدن بنگ

glass bong

بنگ شیشه‌ای

جملات نمونه

The clerk bonged the call bell.

کارمند زنگ تلفن را به صدا درآورد.

To reoperate with suitable fixing material and bong grafting is a effective method to treating nonunion of postoperative focile fractures.

استفاده مجدد از مواد تثبیت کننده مناسب و پیوند با استفاده از بونگ یک روش موثر برای درمان شکستگی های پس از عمل جراحی است.

The agriculture minister said Bong County grows most of the country's cassava, eddoes, plantains, bananas and potatoes.

وزیر کشاورزی گفت که شهرستان بنگ در بیشتر کشور، کاساوا، ادو، موز و سیب زمینی کشت می کند.

The tabloid quoted a partygoer as saying: "You could tell Michael had smoked before. He grabbed the bong and a lighter and knew exactly what to do."

روزنامه تابلوی نقل قول از یک مهمان در مهمانی نوشت: "می شد فهمید که مایکل قبلاً سیگار کشیده است. او بونگ و یک فندک را برداشت و دقیقاً می دانست چه کار باید بکند."

She lit up the bong and took a deep puff.

او بونگ را روشن کرد و یک پُف عمیق کشید.

The bong was passed around the circle during the party.

بونگ در طول مهمانی در میان جمع رد و بدل شد.

He cleaned his bong after each use to keep it fresh.

او بونگ خود را بعد از هر بار استفاده تمیز می کرد تا آن را تازه نگه دارد.

The bong bubbled as she inhaled the smoke.

همانطور که او دود را استشمام می کرد، بونگ حباب زد.

They bought a new bong for their smoking sessions.

آنها یک بونگ جدید برای جلسات سیگار کشیدن خود خریدند.

The bong was filled with fragrant herbs.

بونگ با گیاهان معطر پر شده بود.

He accidentally knocked over the bong, spilling water everywhere.

او به طور تصادفی بونگ را واژگون کرد و آب همه جا را پخش کرد.

She decorated her bong with colorful stickers.

او بونگ خود را با برچسب های رنگارنگ تزئین کرد.

They gathered around the bong to share stories and laughter.

آنها دور بونگ جمع شدند تا داستان ها و خنده ها را به اشتراک بگذارند.

The bong produced smooth and cool smoke for a pleasant smoking experience.

بونگ دود صاف و خنک برای یک تجربه سیگار کشیدن دلپذیر تولید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید