when she saw the sad movie, she couldn't help but say, "boohoo!"
وقتی فیلم غمانگیز را دید، نتوانست جلوی خود را بگیرد و گفت: «بوهو!».
he started to cry, exclaiming, "boohoo, i lost my favorite toy!"
او شروع به گریه کرد و با حالتی از ناراحتی گفت: «بوهو، اسباببازی مورد علاقهام را گم کردم!».
after losing the game, all the players went, "boohoo!"
بعد از باختن در بازی، همه بازیکنان گفتند: «بوهو!».
she looked at her broken doll and said, "boohoo, it's ruined!"
او به عروسک شکسته اش نگاه کرد و گفت: «بوهو، خراب شده است!».
during the farewell party, everyone was saying, "boohoo, we'll miss you!"
در طول مهمانی خداحافظی، همه میگفتند: «بوهو، ما دلتان را تنگ میکنیم!».
he couldn't stop crying, repeating, "boohoo, why did this happen?"
او نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و تکرار کرد: «بوهو، چرا این اتفاق افتاد؟».
as the rain poured down, the children exclaimed, "boohoo, our picnic is ruined!"
همانطور که باران میبارید، بچهها فریاد زدند: «بوهو، پیک نیک ما خراب شد!».
she sighed and said, "boohoo, i wanted to go to the concert!"
او آهی کشید و گفت: «بوهو، میخواستم به کنسرت بروم!».
after the surprise announcement, the crowd responded with a collective "boohoo!"
بعد از اعلام غیرمنتظره، جمعیت با یک «بوهو!» جمعی پاسخ دادند.
feeling sorry for himself, he muttered, "boohoo, nobody understands me."
با احساس ناراحتی برای خودش، غرغر کرد: «بوهو، هیچ کس من را نمیفهمد.».
when she saw the sad movie, she couldn't help but say, "boohoo!"
وقتی فیلم غمانگیز را دید، نتوانست جلوی خود را بگیرد و گفت: «بوهو!».
he started to cry, exclaiming, "boohoo, i lost my favorite toy!"
او شروع به گریه کرد و با حالتی از ناراحتی گفت: «بوهو، اسباببازی مورد علاقهام را گم کردم!».
after losing the game, all the players went, "boohoo!"
بعد از باختن در بازی، همه بازیکنان گفتند: «بوهو!».
she looked at her broken doll and said, "boohoo, it's ruined!"
او به عروسک شکسته اش نگاه کرد و گفت: «بوهو، خراب شده است!».
during the farewell party, everyone was saying, "boohoo, we'll miss you!"
در طول مهمانی خداحافظی، همه میگفتند: «بوهو، ما دلتان را تنگ میکنیم!».
he couldn't stop crying, repeating, "boohoo, why did this happen?"
او نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و تکرار کرد: «بوهو، چرا این اتفاق افتاد؟».
as the rain poured down, the children exclaimed, "boohoo, our picnic is ruined!"
همانطور که باران میبارید، بچهها فریاد زدند: «بوهو، پیک نیک ما خراب شد!».
she sighed and said, "boohoo, i wanted to go to the concert!"
او آهی کشید و گفت: «بوهو، میخواستم به کنسرت بروم!».
after the surprise announcement, the crowd responded with a collective "boohoo!"
بعد از اعلام غیرمنتظره، جمعیت با یک «بوهو!» جمعی پاسخ دادند.
feeling sorry for himself, he muttered, "boohoo, nobody understands me."
با احساس ناراحتی برای خودش، غرغر کرد: «بوهو، هیچ کس من را نمیفهمد.».
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید