bosomed

[ایالات متحده]/ˈbɒzəmd/
[بریتانیا]/ˈboʊzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن سینه‌ای پر یا بزرگ، معمولاً به شکلی دلپذیر

عبارات و ترکیب‌ها

bosomed friends

دوستان صمیمی

bosom friend

دوست صمیمی

bosomed in grief

در غم فرو رفته

bosomed together

در کنار هم

جملات نمونه

she bosomed her child close to her heart.

او فرزندش را نزدیک قلب خود در آغوش گرفت.

the bosomed warmth of the family made everyone feel at home.

گرماي آغوش خانواده باعث شد همه احساس راحتی کنند.

he bosomed his secrets, sharing them only with his closest friend.

او رازهای خود را در آغوش داشت و فقط با نزدیکترین دوست خود آنها را به اشتراک می گذاشت.

the bosomed love between them was evident to all.

عشق آغوشي بين آنها برای همه آشکار بود.

she bosomed her dreams, nurturing them with care.

او رویاهایش را در آغوش گرفت و با مراقبت از آنها پرورش داد.

the bosomed memories of childhood brought a smile to her face.

خاطرات کودکی در آغوش او لبخند را به چهره اش آورد.

he bosomed his fears, trying to overcome them slowly.

او ترس های خود را در آغوش داشت و سعی کرد به آرامی آنها را غلبه کند.

the bosomed support of her friends helped her through tough times.

حمایت آغوشي دوستانش به او در زمان های سخت کمک کرد.

in her bosomed heart, she knew the truth.

در قلب آغوشي او، او حقیقت را می دانست.

they bosomed their ambitions, striving for success together.

آنها جاه طلبی های خود را در آغوش داشتند و برای موفقیت با هم تلاش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید