bossism

[ایالات متحده]/ˈbɒsɪzəm/
[بریتانیا]/ˈbɑːsizəm/

ترجمه

n. تسلط یک رهبر، به ویژه در سیاست؛ کنترلی که توسط یک رهبر حزب سیاسی اعمال می‌شود.; تسلط یک رهبر (به ویژه در سیاست) و کنترلی که توسط یک رهبر حزب سیاسی اعمال می‌شود.
Word Forms
جمعbossisms

عبارات و ترکیب‌ها

manifest bossism

نشان دادن اقتدارگرایی

succumb to bossism

در برابر اقتدارگرایی تسلیم شدن

exhibit bossism

نشان دادن اقتدارگرایی

resist bossism

مقاومت در برابر اقتدارگرایی

challenge bossism

چالش با اقتدارگرایی

combat bossism

مقابله با اقتدارگرایی

promote anti-bossism

ترویج ضد اقتدارگرایی

critique bossism

انتقاد از اقتدارگرایی

understand bossism

درک اقتدارگرایی

جملات نمونه

bossism can create a toxic work environment.

مدیریت خودسرانه می‌تواند باعث ایجاد محیط کار سمی شود.

many employees resist bossism in their organizations.

بسیاری از کارمندان در سازمان‌های خود در برابر خودسری مقاومت می‌کنند.

bossism often leads to high turnover rates.

خودسری اغلب منجر به افزایش نرخ گردش کار می‌شود.

we need to address the issue of bossism in our team.

ما باید مشکل خودسری را در تیم خود مورد توجه قرار دهیم.

bossism undermines teamwork and collaboration.

خودسری، کار گروهی و همکاری را تضعیف می‌کند.

effective leadership should avoid bossism.

رهبری موثر باید از خودسری اجتناب کند.

training programs can help reduce bossism.

برنامه‌های آموزشی می‌توانند به کاهش خودسری کمک کنند.

bossism can stifle creativity and innovation.

خودسری می‌تواند خلاقیت و نوآوری را سرکوب کند.

addressing bossism is essential for employee morale.

رسیدگی به خودسری برای روحیه کارمندان ضروری است.

organizations must confront bossism to thrive.

سازمان‌ها باید برای پیشرفت با خودسری مقابله کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید