bout

[ایالات متحده]/baʊt/
[بریتانیا]/baʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مسابقه; انفجار; دور; یک دوره کوتاه از زمان.

عبارات و ترکیب‌ها

boxing bout

مسابقه بوکس

bout of laughter

لبخند خنده‌دار

جملات نمونه

a bout of the jitters.

یک دوره کوتاه از اضطراب

a severe bout of flu.

یک دوره شدید آنفولانزا

bouts of alcoholic excess.

دوره‌های اعتیاد به الکل

occasional bouts of strenuous exercise.

دوره‌های گاه به گاه ورزش شدید

bouts of listless depression.

دوره‌های بی‌حالی و افسردگی

he was subject to bouts of manic depression.

او دچار دوره‌های اختلال دوقطبی بود.

bouts of depression alternate with periods of elation.

دوره‌های افسردگی با دوره‌های سرخوشی جایگزین می‌شوند.

alternate bouts of intense labour and of idleness.

دوره‌های متناوب کار شدید و بیکاری

Harry was convulsed by a second bout of sneezing.

هری دچار یک دوره دوم از عطسه شد.

he suffered from bouts of insanity.

او دچار دوره‌های جنون می‌شد.

I've just recovered from a bout of malaria.

من به تازگی از یک دوره مالاریا بهبود یافته‌ام.

She is disposed to sudden bouts of depression.

او مستعد دوره‌های ناگهانی افسردگی است.

She has taken to her bed with a bad bout of flu.

او با یک دوره شدید آنفولانزا به رختخواب متوسل شده است.

For much of his life he suffered from recurrent bouts of depression.

برای مدت طولانی از زندگی او، دوره‌های مکرر افسردگی را تجربه کرد.

At Goldman Sachs he showed a nerdish curiosity bout pricing and hedging.

در گلدمن ساکس، او کنجکاوی عجیب و غریبی در مورد قیمت‌گذاری و پوشش ریسک نشان داد.

She suffered a continuous bout of illness lasting six months.

او یک دوره طولانی بیماری را تجربه کرد که شش ماه طول کشید.

We're feeling ourselves again after our bout with the flu.See Usage Note at myself

ما دوباره احساس بهتری داریم بعد از دوره آنفولانزامان. به بخش توضیحات در مورد خود مراجعه کنید.

It's a universally accepted fact that if a cornerman enters the ring or even mounts the ring apron during a bout, it shall be cause for immediate disqualification.

این یک واقعیت پذیرفته شده جهانی است که اگر یک گوشه‌گیر وارد رینگ شود یا حتی در طول مسابقه، روی لبه رینگ سوار شود، دلیل اخراج فوری خواهد بود.

bout arrives in the home, this pepperbox says to his wife: "Meet a cloddish clerk today, urge me to take a side rapidly, be to enrage me dead really.

وقتی این جعبه فلفلی به خانه می‌رسد، به همسرش می‌گوید: «امروز با یک کارمند دست و پا چلفتی آشنا شو، اصرار کن که به سرعت طرفی را انتخاب کنم، تا واقعاً عصبانی‌ام کند.

Three viewpoints about the esthetics of Tiffin Spier Bergh's film——brief analysis bout evolving subject in film "Happy Terminal"

سه دیدگاه در مورد زیبایی شناسی فیلم تiffin اسپیر برگ - تجزیه و تحلیل مختصر در مورد موضوع در حال تحول در فیلم "ترمینال خوشحال"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید