bouton

[ایالات متحده]/[ˈbuːtɒn]/
[بریتانیا]/[ˈbuːtɒn]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک اتصال زیبای کوچک روی لباس؛ دکم؛ یک تاب خمیده کوچک یا تورم؛ یک توده یا تورم کروی کوچک روی پوست، به ویژه آنچه توسط یک گزش یا چیخ چاک می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

boutonniere

پریانه

bouton down

پایین رفتن دکمه

bouton up

بالا رفتن دکمه

bouton hole

سوراخ دکمه

bouton closure

بسته شدن دکمه

bouton detail

جزئیات دکمه

bouton style

سبک دکمه

bouton design

طراحی دکمه

bouton added

اضافه شدن دکمه

bouton replaced

جایگزین شدن دکمه

جملات نمونه

she fastened the coat with a tiny gold bouton.

او کت را با یک دکمچه طلایی کوچک محکم کرد.

the groom's boutonniere matched the bride's bouquet.

دکمه گوشه‌ای عروسه با گل‌های عروس مطابقت داشت.

he carefully sewed the bouton onto his suit jacket.

او با دقت دکمه را روی جاکت کشی‌اش دوخت.

the vintage dress featured delicate glass buttons and a bouton.

پوشاک باستانی دکمه‌های شیشه‌ای نازک و یک دکمه داشت.

the tailor added a simple bouton to the vest.

خیاط یک دکمه ساده به کمربند اضافه کرد.

she admired the intricate detail of the antique bouton.

او جزئیات پیچیده دکمه باستانی را تحسین کرد.

the bouton was a charming detail on the formal shirt.

دکمه یک جزئیات زیبایی روی کت رسمی بود.

he lost the bouton from his jacket before the wedding.

او قبل از ازدواج دکمه‌ای از جاکت‌اش را از دست داد.

the boutonniere and bouton complemented the wedding theme.

دکمه گوشه‌ای و دکمه با موضوع ازدواج مکمل بودند.

she replaced the missing bouton with a similar one.

او دکمه‌ای که گم شده بود را با یکی مشابه جایگزین کرد.

the suit jacket had a single, elegant bouton.

جاکت کشی یک دکمه زیبا داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید