metal clasp
سگک فلزی
clasp hands
بستن دستها
clasp necklace
بستن گردنبند
clasp bracelet
بستن دستبند
clasp a book
بستن کتاب
clasp a bag
بستن کیف
clasp a button
بستن دکمه
The child clasped the doll tightly.
کودک عروسک را محکم در آغوش گرفت.
The clasp on his belt had broken.
سگک کمربندش شکسته بود.
he clasped her arm.
او دستش را گرفت.
he clasped Joanne in his arms.
او جوآن را در آغوش گرفت.
He clasped the baby in his arms.
او نوزاد را در آغوش گرفت.
He clasped my arm with fear.
او دستم را از ترس گرفت.
Kate's arms were clasped around her knees.
دستهای کیت دور زانوهایش بود.
one modest emerald clasped her robe.
زمرد متواضعی روباهی او را تزئین کرده بود.
The boy quickly went on an errand with money clasped in his hands.
پسر به سرعت با پول در دستش برای انجام یک کار بیرون رفت.
he lay on his back with his hands clasped behind his head.
او به پشت دراز کشید و دستهایش را پشت سرش بست.
ventral marginal In the clasper skeleton, a flat semicylindrical cartilage that is partially fused to the lateral edge of the axial cartilage, and forms the lateral wall of the clasper groove.
حاشیهی شکمی در اسکلت گیرنده، غضروف نیمدایرهای تخت که به طور جزئی به لبه جانبی غضروف محوری متصل شده و دیواره جانبی شیار گیرنده را تشکیل میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید