clasp

[ایالات متحده]/klɑːsp/
[بریتانیا]/klæsp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قفل; دست دادن
vt. محکم در آغوش گرفتن; قفل کردن
vi. به طور محکم گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

metal clasp

سگک فلزی

clasp hands

بستن دست‌ها

clasp necklace

بستن گردنبند

clasp bracelet

بستن دستبند

clasp a book

بستن کتاب

clasp a bag

بستن کیف

clasp a button

بستن دکمه

جملات نمونه

The child clasped the doll tightly.

کودک عروسک را محکم در آغوش گرفت.

The clasp on his belt had broken.

سگک کمربندش شکسته بود.

he clasped her arm.

او دستش را گرفت.

he clasped Joanne in his arms.

او جوآن را در آغوش گرفت.

He clasped the baby in his arms.

او نوزاد را در آغوش گرفت.

He clasped my arm with fear.

او دستم را از ترس گرفت.

Kate's arms were clasped around her knees.

دست‌های کیت دور زانوهایش بود.

one modest emerald clasped her robe.

زمرد متواضعی روباهی او را تزئین کرده بود.

The boy quickly went on an errand with money clasped in his hands.

پسر به سرعت با پول در دستش برای انجام یک کار بیرون رفت.

he lay on his back with his hands clasped behind his head.

او به پشت دراز کشید و دست‌هایش را پشت سرش بست.

ventral marginal In the clasper skeleton, a flat semicylindrical cartilage that is partially fused to the lateral edge of the axial cartilage, and forms the lateral wall of the clasper groove.

حاشیهی شکمی در اسکلت گیرنده، غضروف نیم‌دایره‌ای تخت که به طور جزئی به لبه جانبی غضروف محوری متصل شده و دیواره جانبی شیار گیرنده را تشکیل می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید