brachium

[ایالات متحده]/ˈbreɪ.kiəm/
[بریتانیا]/bray-kee-əm/

ترجمه

n. بخشی از بازو، به ویژه بین شانه و آرنج؛ بخشی یا ساختاری شبیه به بازو

عبارات و ترکیب‌ها

brachium bone

برخیوم استخوان

brachium muscle

برخیوم عضله

brachium nerve

برخیوم عصب

جملات نمونه

the doctor examined the patient's brachium for any signs of injury.

پزشک بازوی بیمار را برای هرگونه علائم آسیب بررسی کرد.

during the workout, i felt a strain in my brachium.

در طول تمرین، احساس کشیدگی در بازویم کردم.

he used his brachium to lift the heavy box.

او از بازویش برای بلند کردن جعبه سنگین استفاده کرد.

in anatomy class, we learned about the brachium and its muscles.

در کلاس آناتومی، در مورد بازو و عضلات آن یاد گرفتیم.

the athlete's brachium showed great strength during the competition.

بازوی ورزشکار در طول مسابقه قدرت زیادی نشان داد.

she felt a sharp pain in her brachium after the fall.

او پس از سقوط، درد شدیدی در بازویش احساس کرد.

he has a tattoo on his brachium that he got in college.

او یک تاتو روی بازویش دارد که در دانشگاه گرفته است.

proper stretching can help improve the flexibility of the brachium.

کشش مناسب می تواند به بهبود انعطاف پذیری بازو کمک کند.

in yoga, we often engage the brachium in various poses.

در یوگا، اغلب از بازو در حالات مختلف استفاده می کنیم.

the nurse took my blood pressure from my brachium.

پرستار فشار خون من را از بازویم گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید