brawninesses

[ایالات متحده]/brɔːnɪnəsiz/
[بریتانیا]/braunɪˈnɛsiz/

ترجمه

n. کیفیت قوی و عضلانی بودن؛ قدرت یا تاب‌آوری جسمی.

عبارات و ترکیب‌ها

brawninesses display

نمایش قدرت

brawninesses matter

قدرت مهم است

brawninesses count

شمارش قدرت

show brawninesses

نشان دادن قدرت

lack brawninesses

کمبود قدرت

need brawninesses

نیاز به قدرت

use brawninesses

استفاده از قدرت

boost brawninesses

افزایش قدرت

value brawninesses

ارزش قدرت

test brawninesses

آزمایش قدرت

جملات نمونه

his brawninesses made him the star of the bodybuilding competition.

قدرت بدنی او او را به ستاره مسابقه پرورش اندام تبدیل کرد.

many admire the brawninesses of athletes in contact sports.

بسیاری از افراد قدردانی خود را از قدرت بدنی ورزشکاران در ورزش‌های رزمی نشان می‌دهند.

her brawninesses were evident as she lifted the heavy weights.

قدرت بدنی او زمانی که وزنه های سنگین را بلند می کرد آشکار بود.

training for months increased his brawninesses significantly.

ماه ها تمرین، قدرت بدنی او را به طور قابل توجهی افزایش داد.

the brawninesses of the soldiers impressed everyone during the parade.

قدرت بدنی سربازان در طول رژه همه را تحت تاثیر قرار داد.

she admired his brawninesses and dedication to fitness.

او به قدرتش و تعهد او به تناسب اندام احترام گذاشت.

his brawninesses helped him excel in competitive sports.

قدرت بدنی او به او کمک کرد تا در مسابقات ورزشی پیشرفت کند.

people often associate brawninesses with masculinity.

مردم اغلب قدرت بدنی را با مردانگی مرتبط می کنند.

her brawninesses were a result of years of hard work in the gym.

قدرت بدنی او نتیجه سال ها تلاش سخت در باشگاه بود.

the team’s brawninesses gave them an advantage in the competition.

قدرت بدنی تیم به آنها برتری در مسابقه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید