muscular physique
اندام ورزشی
toned physique
اندام خوشفرم
lean physique
اندام لاغر و خوشتراش
a child of delicate physique;
کودکی با اندام ظریف;
an athletic build.See Synonyms at physique
ساختار بدنی ورزشی. برای یافتن مترادفها به بدنه مراجعه کنید.
She was born with a strong constitution.See Synonyms at physique
او با بدنی قوی متولد شد. برای یافتن مترادفها به قسمت بدنی مراجعه کنید.
The physique of these boys is steadily improving.
اندام این پسران به طور پیوسته در حال بهبود است.
a puny physique; puny excuses.
یک اندام ضعیف؛ بهانههای ضعیف.
This physique was the foundation for my body-building career.
این اندام پایه و اساس شغل من در رشته بدنسازی بود.
he has the physique that could send a thousand female hearts aflutter.
او دارای اندامی است که می تواند باعث تپش هزاران قلب زن شود.
You see him, high stature, broad shoulder, upright and foursquare and the face with summary duskily belt, show the hale physique with our country peculiar northerner.
شما او را می بینید، با قامت بلند، شانههای پهن، راست و چهارگانه و چهرهای با کمربند خاکستری خلاصه، نشان دهنده اندام سالم با شمالی عجیب کشور ما.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید